عکاس باشي بدون دوربين!
Photographer Without Camera
حال ِ اسبت چطور است؟
1- چند روز پیش به ابيانه رفتم. اصلا انتظار نداشتم که روز خوبی باشد . همیشه در مقابل آثاری که تبدیل به مد می شوند و آنقدر عزیز دردانه، موضع می گرفتم. اما ... آسمان آبي ِ آبی . پیرزنانی که زمان فرسوده شان کرده و پیرمردهایی گم ، بی اثر و کم سو . لباس هایی شلوغ و عاری از هر گونه خلاقیت. گدا صفت و نا مهربان . زیبایی ، باعث شد که ساعات خوشی را سپری کنم. در مورد ابیانه آنقدر چیزها گفته اند و نوشته اند که هر گونه نگارش من اضافات خواهد بود . دوستان خوب ، هوای خوب ، غذای خوب و خانم های خوب باعث شد که خوش بگذرد عجالتا آن هم به ما
... !

2- یک سه شنبه ای که نمی دانم چندم خرداد یا اردی بهشت بود ، به دعوت دوستی با دوستی دیگر به دانشگاه خوراسگان اصفهان رفتیم. به صرف دیدن فیلم ماهی ها چيز می شوند و جلسه ی پرسش و پاسخی با دکتر علی رفیعی.... بگذریم که اتفاقات زیاد بود برای عرض کردن . گمان نمی کنم انقدر بی کار شده باشم که بخواهم بنویسمشان. اما ...اما...فقظ همین را بگویم که از علی رفیعی انتظار بیشتری داشتم . نمی دانم این انسان ها ( البته بعضی ها ) تا پایشان به فرنگستان می رسد و با رختشویی فرانسوی هم بستر می شوند و دو بار بنجول موسيو می کنند سبک حرف زدنشان و رفتارشان زیر و رو می شود. طلب کارانه ، گستاخانه و بی ادب .( شاید هم ربطی نداشته باشد) مجال پرداختن به جزئیات ِ جلسه نیست. اما اگر روزی روزگاری فراغتی بود خواهم گفت. بگذریم... یارب مباد..

3- بنده یک دوست شگفت انگیز ( بخوانید ...خل) دارم که خیلی دیر به دیر همدیگر را زيارت می کنیم . اما علاقه ی قلبیمان نسبت به ایشان زياد است و گمانم که ایشان هم همین طور باشند نسبت به ما . هر وقت او را می بینیم قبل از منعقد شدن جمله ای با لحن مضحکی می پرسد:«خشايار حال ِ اسبت چطور است؟» و من همیشه می خندم . آنقدر که دندان های کرم خورده ام نمايان می شود:

کافی است/ فکرت آسوده/ قدمت/ در انديشه ی گردش/ از بالای پل بگذری/ در دل بگویی/ چه خوش است/ آن پایین/ آب/ رود سِن می شوم/ با دندان های کرم خورده ام/ صدایت می زنم/ [Vladimir Maiakovskii (The Cloud In Pants)]

www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from Please! Don't Smile.. Make your own badge here.