عکاس باشي بدون دوربين!
Photographer Without Camera
چهره ی من از هزار نقش جهان کهن تر است
1- درقسمتي از کتابي به اسم کاوه گلستان ، که شرح مصاحبه ی محسن مصحفی با او بود ، خواندم که کاوه گفت از یک قطره خون هم مي ترسد چه برسد به جنگ و بمب و ... . مي گفت اما وقتي دوربين بين من و واقعیت قرار مي گرفت شخصيتم را به کلي دگرگون مي کرد و من تلق تلق از موضاعات خشني که در حالت عادی توان دیدنشان را نداشتم عکس مي گرفتم. تا همين دو سه هفته ی پیش گمان مي کردم که اين نقل قول کاوه یک ستایش مبالغه آميز و غیر واقعی ولي زیبا از عکاسی و دوربین است. اما از وقتی که خودم دوربينم را به دوشم گرفتم و برای عکاسی از خانه ام زدم بيرون این حس را لمس کردم. ملتي که برا يم اهميت نداشتند کوچکترین حرکتشان برايم جذاب بود ، بر خلاف شخصيتم با انها صحبت مي کردم و پای درد دلشان مي نشستم و چای ِ بی مزه شان را مي نوشيدم. به آنها لبخند مي زدم و از کارشان ، فکرشان ، دغدغه شان مي پرسيدم . ساعت ها راه مي رفتم و بي آن که خستگي راه را حس کنم فقط عکس مي گرفتم . در توالت های کثیف شاشيدم . به متلک های پیر و جوان خندیدم. به مردم کوچه و بازار سلام کردم و باز هم عکس گرفتم.... از نقش جهان از زاينده رود هشت بهشت پامنار دردشت شيخ لطف الله و... اين چيست که شخصيتم را دگرگون می کند؟ نمی دانم اما مي دانم اصفهان با دوربين ِ من زيبا تر شده و من هر روز از آن عکس مي گيرم و مي گيرم و مي بينم و با اين که عکس هايم تنها يند و هيچ کس به آنها نگفته که دوستشان دارد، من و عکس هاييم فرياد مي زنيم: چهره ی من از هزار نقش جهان کهن تر است!

2- بي شک ، بي ترديد ، بي درنگ و با تاکيد فراوان بايد بگويم که موسقي دلشدگان از برجسته ترين آثار موسيقي سنتي در اين مملکت است. نوای فنی ، گرم و گيراي محمدرضا شجريان و تار قدرت مند و بی پروای عليزاده انسان را از گير و دار ِ مضحک روزمره مي کَنَد. تنظيم بجا و اشعاری نغز، گيرايي این آلبوم را دو چندان کرده . راهي که عليزاده و شجريان از دلشدگان آغاز کردند و غايت اين راه را با فرياد عرضه کردند. صدای شجريان تاثير عميقش را در جانمان مي گذارد آنجا که در بيات ترک مي خواند: غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستي نگارين گلشنش رویست و مشکين سایبان ابرو بي معطلي اذان موذن زاده ی اردبیلی در ذهنمان شکل مي بندد. از دستان قدرتمند عليزاده هم نمي توان گذشت. زخمه ای که او بر تار مي زند انسان را به وجد مي آورد و آن شوری که در شنونده ی موسیقی بايد پدید آيد را پديد مي آورد. او موسيقي را در قالبي سنتي و با اجرايي مدرن و بي پروا نسبت به هر سايه ی ترسناک ِ سنت ،اجرا می کند و باطن ِ هر انسان ِ رو به جلويي را آراسته . آيا مي شود از دلشدگان گفت و از علی حاتمي نه؟ هنوز صحنه هايي بريده بريده از فيلمش در ذهنم حرکت مي کند و هرگز فراموش نمي کنم که برای ديدن اين فيلم چقدر به خانواده ام التماس کردم که مرا هم به سينما ببرند. آن وقت ها خيلي بچه بودم . هنوز هم يادم نمي آيد که چرا؟ دختر ترک آرام آرام در ايوان راه مي رود . و امين تارخ نشسته . نوای جادویی باز هم مي آيد: مرا چشمي است خون افشان ز دست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد شد از آن چشم و از آن ابرو...

3- دوست دوران دبستانم را بعد 10 سال دوباره پیدا کردم . دیدمش . تکون نخورده بود . فقط بگی نگی دماغش یه هوا ورم کرده بود . زیاد با هم نبوديم . دو سه ساعت . اما اون سه ساعت هم خیلی خوش گذشت. از خاطره ها گفتیم. از خطِ عجیب و غریبی که اختراع کرده بودیم . از قهرا و آشتی ا . از کارت ها ی تبریکی که به هم داده بودیم. اون گفت که هنوز کارتا و هدیه های منو نگه داشته. خیلی خوب بود . انگار موظف بود مو به موی اتفاقات زندگیشودر زمانی که من نبودم برام تعریف کنه. منو برد دم ِ مدرسه هایی که توش درس خونده. دمِ دانشگاهش منو برد و کلي حرف زد و زدم . منو با دوستاش و ... آشنا کرد. و مثل باباها ( البته به غیر از ابوی بنده!) منو بدرقه کرد. هر روز زنگ مي زنه و احوالمو می پرسه و ... خوشحاليم که همو پیدا کرديم و خوشحال ترم که ... فقط خواستیم بگيم که خوشحاليم اما: به کجاها برد اين اميـــــــــــــــــــــــــــــــــد ما را ؟
4- امـــــــــــــــــــــــــــــــــــان از دست ِ اين منعطف بانو که چقدر بنده رو شرمنده می کنه. ممنون . ان شا الله جبران بکنيم. ما برای هر کی وقت نداشته باشیم برای سرکار مقادير ِ زیادی داريم . دخيل یادت نره!
www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from Please! Don't Smile.. Make your own badge here.