عکاس باشي بدون دوربين!
Photographer Without Camera
سه نوشته ، سه عکس
عکاس باشي با دوربين
1-
بعد از مدت ها حسرت داشتن دوربين بالاخره به لطف عزيزانی اين امر ميسر گرديد و باعث مسرت است که عجالتا این آرزو را به خاکستان نخواهيم برد. دوربين Canon Pro1 با لنز 200-28 برای آغاز کار از سر بنده هم زياد است. تمام تفکراتم را مشغول کرده و در ذهنم ساعت ها با دوربينم قدم مي زنم و چلق چلق عکس مي گيرم . تصويرها را در ذهنم يکي يکي آماده مي کنم که مبادا روزی سوژه ( چقدر از اين کلمه بدم مي آيد) کم بيااورم. اما وقتي به واقعيت هل داده مي شوم حسي آزارم مي دهد و آن مطمئنا ترس است! تمام وجودم ترس نيست اما ترس حس غالب است. عجيب است که از اين جعبه يک غول پلاستيکي ( يا فلزی) مي سازم و از دست زدن به آن وحشت دارم. مي ترسم از اين که عکاس نباشم . مي ترسم که نه توان تئوری اش را داشته باشم و نه توان عملي. مي ترسم آنقدر عکس های گهي بگيرم که حالم از خودم و گذشته ام و آينده ام به هم بخورد. شايد نمي خواهم چيزي مرا نا اميد کنم. گاهي فکر مي کنم بايد ساعت ها و روزها در اتاقي با دوربينم خلوت کنم و ببينم که اين کاره هستم يا نه؟ حکايت من و عکاسي ، حکايت عاشقي است که در اوج عشقش از اين که نتواند لايق معشوق باشد مي ترسد و طفره مي رود! نمي دانم که مي توانم خودم و تو را و عکاسي را با عکاسي کردنم رستگار کنم يا نه. اما بخشي ديگری از آن حسي که گفتم خوشحالي است. مدت ها بود که Passion برای زندگي در کنار کار – درسم نداشتم و به هر بن بستي که مي رسيدم چيزي و کسي (!) نبود که تسکينم دهد. درس را که جان به جانش کني از زهر مار هم تلخ تر است و نوشتن که گاهي مي آيد و گاهي هم نمي آيد و کتاب و فيلم که هميشه و همه جا نيست و ...حالا ديگر چيزی دارم که تنهاييم را با آن پر کنم و از آن لذت ببرم.

جرواجران ماتحت خر

2- خيلي از اين کتاب ها و نوشته های عکاسي را که امروز با يک نگاه کلي نگريستم (!) متوجه نکته اي شدم که فهميدنش اصلا کار دشواری نيست. بسياری از نويسندگان مقالات و کتاب ها و... غير مستقيم معتقدند که عکس های خوب قبلا گرفته شده! و یا شايد به نظر ايشان عکس خوب عکسي است که مشابه عکسِ خوب ِ گرفته شده اي باشد. با اصرار و اعتماد به نفسي غريبي حکم ميکنند که چه چيزی ، چه زاويه اي ، چه سوژه ای خوب است و چه سوژه اي لياقت عکس شدن ندارد. اين عين عبارات است که در يک کتاب خواندم :«قرص خورشيد در خط ِ افق بزرگ و زيباست»!!! نمي دانم اينان درصدي شعور هم برای مخاطبان که از قضا عکاس هم هستند ( يا مي خواهند بشوند) قائلند؟ آيا دچار توهمند که يک انسان معمولي نمي تواند زيبايي قرص ِ خورشيد را در خط افق تشخيص دهد؟ اصلا که مي گويد فلان چيز زيباست و فلان چيز زشت است؟ آنها که ادعايشان ماتحت الاغ را جرواجر کرده است هنوز اين بديهي نکته را نفهميده اند که زيبايي و زشتي تعاريفي است که ما زندگي براي خود ساخته ايم. ياد شکسپير و هملت ميافتم : «چيزی نيک و بد نيست ، اين انديشه ی ماست که چيزها را چنان مي نماياند. »

يک ، دو ، سه ...تمام

3- و اما برای تو... چه بنويسم ؟ که تو از نوشتن درباره تو مرا منع کرده ای؟ گويا ديگر نبايد بنويسم از تو ، برای تو ... اين هم بازی ِ ديگريست. اين سه عکس از من نيست اما همه ي احساساتم از ديدن اين عکس ها تمام کودکانم تمام دست های ِ خجالتي دنيا تمام دوستت دارم های دنيا تمام دنيا تمام تنهايي های دنيا و تمام اشک های دنيا تقديم به تو!

All Photos : Julia Margarit Cameron

www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from Please! Don't Smile.. Make your own badge here.