عکاس باشي بدون دوربين!
Photographer Without Camera
1- امروز بدون آن که بدانم روز ِ حافظ است به يادش بودم : سمن بويان غبار غم چو بنشــــينند بنشانند...
خيال ِخال ِ تو با خود به خاک خواهم برد...
2- عکس ها را نگاه مي کنم. چقدر زشت بودم . الانم گهي نيستم . عکس ، زماني است که عينکي بودم.مثل معلمان طلبکار مدرسه عينک را نوک بيني ام نگه مي داشتم. سرد بودم..از سرمای خودم حالم به هم خورد.انگار که مجبورم کردند و به زور کنار ِ تو نشانده اند.انگار نه انگار که عاشقت بودم . چقدر گه بودم! چقدر کودک بودم! چقدر آماتور! برای مريم: بعضي روابط چقدر مطلع ِ گهي دارند. خجالت مي کشم که بگويم... شکارچي به عنوان پوزش لبخندی زد و دستش را روی زانوی شهردار گذاشت و گفت :«گمان نمي کنم .همين قدر مي دانم که اين جا هستم .نمي خواهم پيش از اين بدانم . کشتي من سکان ندارد و دست خوش بادی است که که در ژرف ترين ديار مرگ مي وزد.» وقتي از عزيزترين کس يا کسانت در زندگي ، مزخرفترين حرف ها را بشنوی چه احساسي خواهي داشت؟ وقتي بفهمي چيزی از حرف هايت ، ناله هايت ، نوشته هايت نفهميده اند چه؟ چه احساسي مي کني از اين که ترديد راه ِ نفس را بر تو ببندد؟ چه احساسي د اری وقتي کودک ِ روزنامه فروشي نيم ساعت کنارت بنشيند و زاز زار بگريد؟ چه احساسي داری وقتي بداني پدرت به زودی خواهد مرد؟ چه احساسي پيدا مي کني وقتي مي داني بالاخره رقيبي مي آيد؟ ها؟ چه احساسي ؟ ضعف؟ من ضعيفم ؟ در مقابل ِ تو ضعيفم؟ نيچه... خدا مرده است.بي پروا زندگي کن...ميل به قدرت... ابرانسان...شهوت ِ قدرت...شهوت...شهوت...شهوت؟؟؟ به تو گفته بودم وقتي که مستي وارد ِ تختخواب نشو.به تو گفته بودم وقتي که مستي برهنه نشو.آن تختخواب مقدس است.آن تختخواب مقدس بود.چرا مست بودي؟ به تو گفته بودم کفش هايت را از پا در بيار.به تو گفته بودم مست وارد تختخواب نشو.به تو گفته بودم وقتي مست هستي دست به بدن ِ برهنه ام نزن.کفش هايت را در نياوردي . آن مکان مقدس بود. فخلع َ نعليک هذا مکان ٍمقدس طوی مست بودی.نفست بوی مشروب مي داد. من در عجبم ز مي فروشان کايشان*** به زآنکه فروشند چه خواهند خريد ولي چقدر حلقه به دست ِ چپت مي آيد.بکارت ِ دستانت هميشه اشک هايم را مي غلتاند.چه زيبا بود موهايي که رنگ نشده بود.چه گيرا بود لب های رنگ پريده ات.آن لباس ِ بي تکلفت چه نوازشي مي داد چشم را. آيا اکنون ، لباس ِ مشکي به تو مي آيد؟ یادت است که من پيش ِ مرده ها ميهمانم؟ تو را به شرافت نو کيسه گان ِ پيشتاز مرا مرده فرض کن.مي تواني ؟ نه؟ تو يک حرفه اي هستي. حرفه اي! حيف بود که ما بميريم!
www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from Please! Don't Smile.. Make your own badge here.